مدتهاست همچی بهم بر میخوره از لحاظ روحی دیگه نمیتونم مامان همه باشه بخصوص آقای پدر اصلا چرا من باید همیشه تکیه گاه همه باشم از هر چی آدم اطرافم خسته شدم خیلی وقته چیزی شادم نمیکنه و من روزگار را با یک نقاب شاد و سرحال میگذرونم حوصله و شادابی گذشته رو ندارم و دکتر بهم گفته کتاب زندگی خود را بیافرینید رو بخونم . خدا کنه بتونم خودمو دوباره جمع و جور کنم خواهش میکنم دخترا نخواهید مادر همه باشید نخواهید به همه محبت کنید یهو همه ازتون توقع دارن و تو حتی توان رو منبع
درباره این سایت